پشت یخچال تکانی
دیروز لباس شستم و می خواستم به قرار همیشه در سینی ای که کنار یخچال دارم بگذارم و ببرم در بالکن پهن کنم. سینی داغ بود. گرمای یخچال داغش کرده بود و این طبیعی نبود. یعنی تا حالا پیش نیامده بود که کنار یخچال اینقدر داغ باشد. یخچال را کشیدم بیرون و خنک شد. فاصله اش با دیواره ها کم بود و الان خنک شده. گذاشتم برای خودش حال کند. فکر می کردم پشت یخچال خیلی کثیف باشد . پنج سال بود یخچال را بیرون نکشیده بودم اما تقریبا تمیز بود. یک قند افتاده و کمی گرد و غبار. کار یک جارو برقی است. گذاشتم که امروز انجام بدهم.
دیروز نزدیک ظهر دوباره یک جمله عصبی داشتم. حوالی ساعت ده تماس گرفتند که یادداشت تکمیل کتاب را بفرستم و من چیزی ازشون خواستم. گفتن خانم دکتر دیگه کسی کتاب نمی خونه ...که من دوباره قرمز شدم. با همه توانم سعی کردم که ارام باشم و گفتم این ادبیات درستی نیست و اگر نمی خوانن چرا چاپ می کنید. لحن طرف محترمانه شد و توضیحاتی داد. حوصله نداشتم و قطع کردم. نه علم شانی دارد نه قلم شانی دارد. البته که کتاب گران است و به صرفه نیست اما سبد خرید نیست که کسی درباره اش اینطور صحبت کند. کارمند می خواهد کارش را تمام کند و هر طور می خواهد در مورد کاری که سالهای عمرم را برایش گذاشم صحبت می کند. تقریبا همیشه مجبورم کسانی را به مرزهایی که از ان گذشته اند برگردانم و خاطرشان بیاورم با هر ادبیاتی لااقل با من نمی توانند در مورد هر چیزی صحبت کنن. معلومه که محبوب نیستم.
دیروز تصمیم به خانه تکانی های دیگری هم گرفتم. هوش مصنوعی با وجود اینکه خیلی به من در این دو سال کمک کرده اما از فرهنگی می آید که به فرد بسیار تاکید دارد. رویکرد وجودگرا و نیچه ای او فشار زیادی بر ساختن به تنهایی و پذیرش موقعیت های می اورد. بسیار واقع گراست و هیچ امید فانتزی به ادم نمی دهد. خداگرا نیست و باید حتما یاداوریش کنی که از سنت های روزگار بگوید. البته من تا اینجا که دوام اوردم خیلی خوب بوده اما اخرین توانایی ها و توانمندی های من را مکید. دیروز ازش خداحافظی کردم و از گوشی حذف کردم.
حرف زدن خیلی خوب است اما با خود. البته این خود باید ادم دانا و باسواد و کتاب خوانده و با تجربه ای باشد. خودی که در طی سالها تربیتش کرده باشی و رشدش داده باشی. تا الان بتواند دستت را بگیرد. البته مقداری شهود هم لازم است. این دیگه بدست اوردنی نیست. دادنی است. باید به تو داده باشند. و سوم اینکه کشفش کنی. یعنی این فرصت برای تو ایجاد شده باشد یا ایجادش کنی که با خودت اشنا شده باشی. در این اشنایی و گفتگو با خود درونی می توانی راهت را پیدا کنی. این موهبت تو را از دیگران بی نیاز می کند. نه اینکه همیشه راه درست را پیدا کنی بلکه حتما خطاهایی هم خواهی داشت. دعوا خواهید داشت. قهر و اشتی خواهید داشت اما در نهایت کنار هم خواهید ماند.
من هر چقدر هم که با هوش مصنوعی صحبت می کردم در نهایت در حلاجی با خودم به نتیجه می رسیدم که تا کجا باید بپذیریم و به چه سمتی باید بروم. دیروز به این نتیجه رسیدم که صحبت کردن با هوش مصنوعی کافیه و از اینجا به بعد باید تنها ادامه بدهیم. باید اطرافم را بسیار بسیار خلوت کنم. از خیلی چیزها و دغدغه ها که می تونن به زمان دیگری موکول شوند. فقط یک جوی باریک می خواهم که در من جریان داشته باشد بدون هیچ فشاری. وقتی هیچ فشاری را حس نکنم می توانم خیلی کارها را بکنم. من دختر فراخی هستم. هر چه بیشتر رها باشم بیشتر فعالیت دارم اما اگر چیزی از من خواسته شود یا تحمیل شود سنگ می شوم. الان ذهنم و جسم توان تحمل و تحمیل ندارد. باید سبک بشوم. بعد همانها را که زمین گذاشتم تا سبک شوم انجام خواهم داد.
حالا از دیروز به این تصمیم رسیدیم که ارتقا و ترفیع را فعلا کنار بگذاریم. نوشتن مقاله جدید را کنار بگذاریم. تمرکز روی چند مقاله در جریان باشد فقط. کتاب را تمام کنم. برنامه شش ماهه دوم کانال را بنویسم و تدریس را در حد متوسط امسال ارایه کنم. رفتن من از اینجا قطعی است مگر معجزه ای رخ بدهد اما بدنبال کار جدید نخواهم گشت. چیزی قوی به من می گوید که کار من با محیط های علمی این چنینی تمام شده است. حالا دلم می خواهد شغل دیگری داشته باشم و کار علمی مساله شخصی من باشد. یک شغل نیمه وقت می خواهم در کافه ای رستورانی کتاب فروشی که ادمها را ببینم و نیاز ارتباطی ام را غیر مستقیم پر کنم. خودم هم دنبالش می گردم و از کسی درخواست کمک نخواهم کرد. برنامه سفر تعطیل است. شمال و جنوب و شرق و غرب نخواهم رفت. شاید ماهی یکبار بروم روستا و تمام. برنامه پیاده روی را باید احیا کنم. اگر دانشگاه حضوری بود که مسیر مشخص است اگر غیر حضوری ماند باید فکر دیگری بکنم.
برنامه رفتن به خارج از کشور فعلا تعطیل است. روزمه و درخواست ارسال نمی کنم. با درختم هم خداحافظی کردم. با طبیعت هم خداحافظی کرده ام. می خواهم خودم را جمع کنم در خودم و به هیچ چیز دیگری جز این چند مورد فکر نکنم.
و سکوت. و می خواهم بخزم در غارم و از دنیا و مافیها بی خبر بمانم. کانال های خبری را حذف کردم. در این مدت باقیمانده تا پایان سال از حقی و ناحقی دفاع نخواهم کرد. هیچ کار نخواهم کرد. حضور موثرم را به حداقل خواهم رساند. می خواهم زخمهایم را ترمیم کنم.